|
یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد... یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد... پس نه .نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست...قبول ندارم... گرچه به ظاهر جسم خسته ست اما دل...دریاییست تاب و توانش بیش از اینهاست... دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد ؛ باشد دوستت خواهم داشت ،بیشتر از دیروز باکی ندارم از هیچکس و هرکس که تو را دارم عزیز
مینویسم از تو و برای تو بدون هراس از خوانده شدن بگذار همه بدانند مینویسم برای تو برای تویی که بودنت را نه چشمانم میبیند نه گوشهایم میشنود و نه دستانم لمس میکند تنها با شعفی صادقانه با دلم احساست میکنم نازنین همیشگی من صاحب نوشته های من تک سوار دلم اگر باشی میمانم اگر بگویی اوج میگیرم اگر بمانی قربانی بودنت میشوم تو فقط: بیا.. بگو... بمان....
من تو را به كسي هديه مي دهم كه از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر من تو را به كسي هديه مي دهم كه صداي تو را از دور در خشم-در مهرباني-در دلتنگي-در خستگي در هزار همهمه ي دنيا يكه و تنها بشناسد من تو را به كسي هديه مي دهم كه راز معصوميت گل مريم وتمام سخاوتهاي عاشقانه ي اين دل معصوم دريايي را بداند وترنم دلپذير هر آهنگ-هر نجواي كوچك برايش يك خاطره باشد او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد كه امروز هوا آفتابي است يا سرد و باراني است من تو را به كسي هديه مي دهم كه قلبش بعد از هزار بار ديدن تو باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد همان طور مبهوت و مبهم...
دلم می خواهد بروم به ایستگاه قطار خیلی تلخ است رفیق که دنیایت را به میل کسانی بسازی که دوستت ندارند راضی نیستند برای کسی و هدیه ات را دور بیندازد
غزل بريز رو آينه ها دوباره عاشقانه شو
واژه به واژه قد بكش تمام اين ترانه شــو من و دوباره از خودم ببر به فرصت غــــــزل تلخــــي روزگــارمو دوباره پر كن از عســــــل بــذار كه خــط به خطتــو از بر كنـن ترانه هـــــا بـــراي هم بخونـنـــت تمـام شـب پــروانه هـــــا ببــين تمــام آينــه هــا به تــو اشـــاره مي كنـــن با ديــــدنت نگــــاهمــو پــر از ســـتاره مي كنـــن بـــــذار منو كنـــار تو دوباره جـــست و جو كنــــم فقــط يه لحظــه با خــودم جاي تو گفتـــگو كنــم بـــــراي در تو گـــم شدن به من نـــــشونه اي بده تو لحـــظه ي ســرودنم به من بهــــونه اي بـــــده
در نانوایی , قلبی دیدم از جنس نان, , کودک می توانست آن را بخورد!
دلم میسوزد از باغی که میسوزد نه دیداری، نه بیداری، نه دستی از سر یاری، مرا آشفته میسازد، چنین آشفته بازاری....
نیمه شب صورت خود رو به خدا خواهم کرد از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد تا که جان دارم و از سینه نفس می آید به تو و عشق تو ای یار وفا خواهم کرد
بر می خیزم
روز که از ما میگذره عشقم به تو بیشتر میشه
.تو را دوست دارم شاید این من نیستم که تو را دوست دارم شاید این گوش هایم است که عاشق شنیدن صدای توست شاید این چشمانم است که لحظه لحظه در جستجوی توست و شاید این زبان سرخ من است که جر نام تو هیچ نمی گوید. شاید این قلب من است که لحظه لحظه برای تو می تپد این سلول های من است که تنها برای تو زندگی می کند. این زندگی من است که برای تو جریان دارد . این واقعا من هستم که بی هوا عاشقت شدم....
از زمانی که خود را شناختم تنها به پوچی زندگی اندیشیده ام و
برقرار باشی و سبز گل من تازه بمون نفسم پیش کش تو تو پر آوازه بمون باغ دل بی تو خزون موندنی باش مهربون تو که از خود منی منو از خودت بدون واسه تو می خونم از شب غزل حافظ و سعدی به خدا میسپارمت من تا ترانه های بعدی غزل و قافیه بی تو همه رنج انتظاره این همه شعر و ترانه همه بی عطر و بهاره موندنی باشی همیشه لب پاییز و نبوسی نشه پرپرشی عزیزم مهربون گلم نپوسی
اگر نمیتوانم همیشه مال تو باشم و اگر نمیتوانم گاهی، زمانی از آن تو باشم اگر نمیتوانم دوست خوب و پاک تو باشم اگر نمیتوانم عشق راستینِ تو باشم اما مرا این طوری ترک نکن
می نشینم سر راهت منتظر سوی نگاهت دیر کردی دیــــــــر آسمانم ابریــست پیکی از سمت تو باز می رسد طوفان شــــد طوفــــــــــان من و تو پشت غباری پنهان آسمانم ابریست چشم من طوفانیست تا ببارد باران و بشوید ز میان من و تـــــو همه ی گرد و غباری را که نبــــــــــــــــود...
سالهاست ... که پشت میله های تنم .. پنجره ای بسته روبه خود به انتظارت نشسته ام !! بی تو .. بی نور .. مجبورم به شبگردی ! گرچه خیلی زود .. می دانم که می آیی !!
خسته نمی شوم اگر دیر بیایی از سفر
همدم و همصدا شوی با دل بیقرار من کاش ببینمت تو را ای همه انتظار من تا تو دوباره جان دهی در تن نیمه جان من من به تو دل سپرده ام ای تو انیس و مونسم زود بیا که تا شوی صبر من و قرار من از پس دیدگان من رفتی و خون شد این دلم رفتی و بردی با خودت دیده ی دیدگان من
لب دريا رو به موج ها روي نيمکت تک و تنها توي رويا با خيالت زندگي رو زنده هستم
گل من گوهر من کاش اینجا بودی جان من جوهر من کاش اینجا بودی گل من گوهر من ... اگر اینجا بودی خانه خاموش نبود آینه حوصله داشت گل فراموش نبود وزن قلبم سنگین غربت آهنگ نبود ساعت دیواری خسته از زنگ نبود گل من گوهر من کاش اینجا بودی جان من جوهر من کاش اینجا بودی با تو بودن ای کاش تا ابد ممکن بود لحظه های دیدار تا ابد ساکن بود اگر اینجا بودی دنیا وسعت داشت غزل ناگفته به قلم رغبت داشت گل من گوهر من کاش اینجا بودی جان من جوهر من کاش اینجا بودی گل من گوهر من... ای کاس اینجا بودی... |
About ![]()
به چشم خسته من آسمونم سنگ شده
Archivesشهریور 1388فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 Links
دنيا |